سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
642
تاريخ ايران ( فارسى )
در جريان سه سال بعد پنجهزار ميل مسافت را طى و محافظت نموده و نيز در ميدان نبرد ( چنان كه در نتيجه معلوم مىشود ) موفقيتهائى كه حاصل نمودند قابل بسى توجه است . ولى بدبختانه اينها جز يك دسته ارتش خشك و خالى چيز ديگرى با آنها نبوده است . يعنى از ملزومات و وسائل نقليه و يا افسران خزانهدار و امثال آن اسمى نبود و هيچ كمكى هم در اين باب نشده بود و لذا اين قسمت يعنى فراهم كردن ما يحتاج و لوازم و مهمات مزبور دوش خود ما بار بود و به وظائف سنگينى كه داشتيم ضميمه گرديد . واقعا از سردار نصرت و نائب الحكومهء عباسى بايد خيلى ممنون بود كه همراهى كرده و آذوقه و خواربار و عليق را از اماكن و نقاط چندى تهيه كرده و بتدريج حمل نمودند . در ضمن وكلا و نمايندگانى به آباديهائى كه در خط سير ما واقع شده بودند فرستاديم تا به آنها حالى كنند كه اين حركت ما دوستانه است و مقصود حفظ امنيت طرق و دائر كردن امور بازرگانى است . عمدهء نگرانىما سر مسئلهء نقليه بوده است . گرماى بندرعباس در آخر ماه مارس تا اين درجه سخت و شديد مىشود كه هيچ مكارى و شتردارى از داخلهء ايران از خوف ناخوشى و مرگومير ، مالها و چهارپايان خود را به طرف گرمسير حركت نمى دهند و شترانى هم كه در محلند جز گندم و جو خيلى كم بارهاى ديگر حمل ميكنند و محمولات تجارتى بوسيلهء الاغ حمل مىشود . اين حيوان هم علاوه بر اينكه خيلى سست حركت مىكند صندوقها و بستههاى بزرگ و سنگين را نمىتواند حمل نمايد . مكاريان و صاحبان دو قسم وسائط نقليهء فوق اينطور نيست كه در يك ساعت مخصوص حركت كنند و بهر چيزى كه روى نظم و ترتيب صحيحى باشد به نظر بد نگاه كرده و غضبناك ميشوند . چنانچه فشارى در اين ميانه به آنها داده ميشد كوشش ميكردند كه حيوانات خودشان را جا گذاشته فرار كنند . يا اگر مورد حمله واقع ميشديم يقينا همين كار را ميكردند ، يعنى چهارپايانشان را گذاشته و ميرفتند . در سابق گفتيم كه براى ادارهء حمل و نقل يك افسر هم موجود نبود ، ليكن خوشبختانه ما يكنفر مأمور قابل تلگراف را در خدمت داشتيم و نيز ناظم بانك كرمان در بستن كنتراتهاى لازم كمك فراوان بما نمود . بواسطهء كمى آب در بعضى منازل و ديگر اشكال اداره كردن تعداد زياد نقليه كه قطار و رديف هم نيستند و همچنين چون مجبور بوديم براى